أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
9
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ياد كن اى محمّد چون گفتند منافقان اندر مدينه و آن كسانى كه در دلهاى ايشان شكّى و نفاقى بود و گفتهاند كه اينان جماعتى بودند از منافقان كه در مكّه بودند و با رسول صلّى اللّه عليه و آله هجرت نكردند بعلّت آنكه گفتند كه : خويشان ما ما را رها نميكنند چون قريش ببدر رفتند با قريش ببدر آمدند چون قلّت مسلمانان و كثرت كافران بديدند شكّشان در زيادت گشت بيكبار مرتدّ شدند و روى بقتال رسول صلّى اللّه عليه و آله آوردند و از جملهء ايشان قيس بن الوليد و حارث بن ربيعه و على اميه و عاص بن منبه چون در ميان معركه افتادند فرشتگان بر روى و پشت ايشان ميزدند « 1 » ايشان در آن حال كه ببدر حاضر آمدند گفتند : اين جماعت را كه مؤمنان و صحابهء رسول بودند دين ايشان ايشان را بفريفت و مغرور گردانيد ايشان اعتماد بر چه كردند كه اين كار فرا پيش گرفتند ؟ خداى تعالى گفت : اعتماد بر خداى كردند و هركه اعتماد و توكّل بر خداى تعالى كند خداى تعالى عزيز و غالب و قاهر است هيچ چيز او را غالب نشود ، حكيم است قهر و غلبه جز بحكمت و صواب نكند ، و اگر تو مىديدى اى محمّد آن وقت و آن حال كه فرشتگان جان كافران برميداشتند در آن حال بر پشت و روى ايشان ميزدند يعنى بر جملهء اعضاى ايشان بر قول سعيد جبير ، و عبد اللّه عباس گفت كه : مشركان چون روى به مسلمانان نهادندى مسلمانان تيغ بر روى ايشان زدندى و چون پشت بهزيمت دادندى فرشتگان در ايشان رسيدندى مقامع و سياط بر پشتهاى ايشان زدندى و ايشان را گفتندى : بچشيد عذاب آتش سوزان در دوزخ بعد از آنكه اين عذاب چشيديد . و در بعضى تفاسير آوردهاند كه فرشتگان هر زخم كه بر كافران زدندى از جراحات ايشان آتش برافروختى كه اگر تو اين واقعه و حالت مىديدى كار منكر و حال عظيم را مشاهده مىكردى . آنگه گفت : آنچه به آن رسيدند و آن عذاب كه چشيدند بظلم نبود بلكه باستحقاق بود بگوى ايشان را كه : اين همه بسبب معاصى و كفر بود كه خود كرديد و بدست خود آن را مقدّم گردانيديد چون شما كرديد ملامت جز شما را نباشد ؛ يداك أوكتا و فوك نفخ « 2 » و خداى
--> ( 1 ) در تفسير ابو الفتوح گفته : « بر رويها و پشتهاى ايشان ميزدند و اين كنايت است از جميع الجسد اى ما أقبل منهم و ما أدبر ؛ و اين قول سعيد جبير است و مجاهد و ابن جريج » . ( 2 ) نص عبارت شيخ ابو الفتوح ( ره ) در اينجا اين است : ( ج 2 چاپ اوّل ؛ ص 405 ، س 21 )